تو هم چون دیگران رفتی ولی من همچنان ماندم

چنان که آمدم تا انتهای داستان ماندم

مرا تنها رها کردی شبی و بی خبر رفتی

بلا تکلیف من بین زمین و آسمان ماندم

تو را گم کرده ام آن گونه که گم کرده ام خود را

نشانی نیست از تو آن چنان که بی نشان ماندم

تو را صد حنجره آواز تا شیراز با خود برد ..

و من چون بغض کوری در گلوی اصفهان ماندم

تو با اسب سفید بالدار آرزو رفتی

و من با چرخش کالسکه در نقش جهان ماندم

نه حالا بلکه عمری با دل من این چنین بودی

نبودی هر زمان بودم نماندی هر زمان ماندم

تو با اخمت به من گفتی که از پیشم برو رفتم

ولی با چشم هایت لحظه ای گفتی بمان ماندم

اگر بار گران بودی اگر نامهربان بودی

تو گفتی می روی اما من ای نا مهربان ماندم..

 

 

شعر از دوست عزیزم علی ثابت قدم

/ 2 نظر / 25 بازدید
khodam

salam ajab... inam adress ke gofty...