به سوگ نشسته ام

رحلت مادر درونم را

به سزاواریم کدامین ناسزاواری گره خورده است ؟

تابستانی که در وجودم به انجماد محض رسیده ؟

یا زمستانی که هم آغوش پاییزمان شده ؟

 

در بی گاه بی عشقی

رنج بازی می کنیم

تا ارضای این زجر نامه 

تلاطم شعری بیش فاصله نیست

 

می بینی ؟

در گاه مان

سیاه سر بر آورد

از خاک سبزم

آه از نهاد خاکستر

دست از خرابه های شهر

 

آری مسیر سرنوشت ما

همیشه دباغ خانه است ..

 

 

/ 1 نظر / 23 بازدید

تنها به سر برده ام ... و سر به تنهایی می برم ....